لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط پگاه
|
می گریزم از این نوشتن. حالیکه از خود می گریزم. اما مرا در برابر ذاتم چاره ای نیست. که کاش بود.
که جنگجو را زمانی برای ارمیدن در پشت سپر نیست .که اگر این چنین بود جنگجو نبود.
و می نویسم انچه می ازاردم به ان امید که سدی را به ارامی باز کرده باشم ولی گویی هر انچه سد را بیشتر باز کنم اب بیشتری خارج می شود و سرانجام ناگریز غرقم خواهد کرد...
می نالم از روزگارم و قدرت چشمانم و ذهنم و تحلیلگرم که سخت مرا به کار می طلبند و مرا از انها گریزی نباشد.. مثل همیشه ..مثل همیشه ها.
و می اندیشم به ناگفتنی هایم در پشت این نوشته ام.به انچه منتقل می کنم روی خطوط بی جان. شاید که دیده شوند .بی هیچ امیدی برای فهمیده شدنشان .که روح کلماتم فقط بر معدودی فرود اید و مرا انان بس است.
که مرا از زندگی ام گریزی نباشد .که همانند کودکی مرا می خواند و من سردرگم نیازهایش و تنها به امید خدایی که سر انجام خود را در اغوشش رها کنم .
اغوشت را بگشا. برای انان که خود را رها کرده اند.از ان سویی که نمی بینند...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط پگاه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
پ.ن:صادقانه وبلاگتو چی کار کردی؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط پگاه
|
اری... مست می شوم از شجاعتی که هیجان ترسش مرا در بر گیرد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط پگاه
|
بی ثباتی حالم وخستگی من از این حال و معلق بودن اینده ی نیامده ام وسر در گمی من، سخت مرا می ترساند .می ترسم از دور شدن ارزوهایم.از گذاشتن از ارزو هایم.می ترسم از خو گرفتن به این ارتفاعات پایین.از حرکت شتابزده ی عقربه ها.این روح نا ارام این روز ها خیلی سرکش است.و من سخت سر در گم سرکشی اش.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط پگاه
|