تبليغاتX
تنفس صبح
چهارشنبه 1388/07/01
آقایون سیاستمدار یه نصیحت خواهرانه بهتون می‌کنم:این فیلم‌ها عوض اینکه مردم رو سرکوب کنه جری ترشون می‌کنه.نکنید.به خاطر خودتون میگم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

جمعه 1387/05/04

 می گریزم از این نوشتن. حالیکه از خود می گریزم. اما مرا در برابر ذاتم چاره ای نیست. که کاش بود.

که جنگجو را زمانی برای ارمیدن در پشت سپر نیست .که اگر این چنین بود جنگجو نبود.

و می نویسم انچه می ازاردم به ان امید که سدی را به ارامی باز کرده باشم ولی گویی هر انچه سد را بیشتر باز کنم اب بیشتری خارج می شود و سرانجام ناگریز غرقم خواهد کرد...

می نالم از روزگارم و قدرت چشمانم و ذهنم و تحلیلگرم که سخت مرا به کار می طلبند و مرا از انها گریزی نباشد.. مثل همیشه ..مثل همیشه ها.

و می اندیشم به ناگفتنی هایم در پشت این نوشته ام.به انچه منتقل می کنم روی خطوط بی جان. شاید که دیده شوند .بی هیچ امیدی برای فهمیده شدنشان .که روح کلماتم فقط بر معدودی فرود اید و مرا انان بس است.

که مرا از زندگی ام گریزی نباشد .که همانند کودکی مرا می خواند و من سردرگم نیازهایش و تنها به امید خدایی که سر انجام خود را در اغوشش رها کنم .

 

اغوشت را بگشا. برای انان که خود را رها کرده اند.از ان سویی که نمی بینند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1387/04/30
من در خانه ی خود ماوا دارم.از هیچ تنابنده ای در هیچ چیز پیروی نمی کنم.و به ریش هر استادی می خندم که به ریش خود نخندیده است...نیچه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

پنجشنبه 1387/04/27
انسان تنها خوار داشتی برای خداست.شاید هم عکس این قضیه درست باشد...نیچه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1387/04/16
جهانم بچرخ و مرا بچرخان که تمام عمرم وفادار به چرخشت خواهم ماند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1387/04/10
اشفتگی ام را نرم نرم می شناسم ولی افسوس که چه کم خود را شناخته ام.حالیکه می پنداشتم چیزی از دید چشمهایم پنهان نمانده.روزگار عجیبی است .خطی به موازات روحم رشد می کند و  ان را نمی بینم تا ان هنگام که نمی دانم با چه تناوبی سر می رسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

دوشنبه 1387/03/20
مخورم می که مرا پست کند / روم ان میکده ای که مرا مست کند

پ.ن:صادقانه وبلاگتو چی کار کردی؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

چهارشنبه 1387/02/25

 

اری... مست می شوم از شجاعتی که هیجان ترسش مرا در بر گیرد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

یکشنبه 1387/02/22

بی ثباتی حالم وخستگی من از این حال و معلق بودن اینده ی نیامده ام وسر در گمی من، سخت مرا می ترساند .می ترسم از دور شدن ارزوهایم.از گذاشتن از ارزو هایم.می ترسم از خو گرفتن به این ارتفاعات پایین.از حرکت شتابزده ی عقربه ها.این روح نا ارام این روز ها خیلی سرکش است.و من سخت سر در گم سرکشی اش.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

پنجشنبه 1387/02/19
مرا در بر گیر جهان سرکش من که رامی تو ناارامی من است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط پگاه  |